قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
655
درة التاج ( فارسى )
مشرفه . و مواضع مسكون از زمين مختلف مىشوند در حرّ - و برد ، و رطوبت - و يبوست ، و غير اين از احوال ايشان بسبب اوضاع ايشان از سماويّات ، و بر حسب مسامتهء آفتاب آن مواضع را ، و قرب و بعد آفتاب از مسامته « 1 » ايشان ، و بسبب مجاورت بحار و جبال و بعد از ان و بأسبابى ديگر ، كى نه « 2 » همانا كى منضبط شوذ « 3 » ما را بسبب كثرت ، و آنج شناختهاند از ان در كتب طبّ يا ذكر كردهاند ، و لايق نيست ذكر آن اينجا . و بسيار باشد كى مختلف شوذ آن ، يا متبدّل « 4 » شود بحسب تبدّل اسبابى كى موجب آن باشد از سماويّات ، و غير آن ، پس متشابه نشوذ حال موضع واحد در جميع اوقات و ادوار . و حركتى كى عارض جزئى از اجزاء زمين مىشود كه آن زلزله است سبب آن آن است « كه » ما تحت آن متحرّك مىشود ، و محرّك ما فوق مىگردذ . جه جون متولّد شوذ تحت الأرض ريحى - يا بخارى - يا دخانى - يا آنج مناسب اين باشد ، و روى زمين متكاثف باشد ، و عديم المسامّ يا ضيّقة المسام جدّا و خواهد كى خروج كند ، و متمكّن نشوذ بسبب كثافت زمين در ذات خوذ ، - متحرّك شوذ ، و تحريك زمين كند ، و بسيار باشد كى زمين را بشكافد بسبب قوت او . و گاه باشد كى آتشى محرق از آن منفصل شوذ ، يا اصواتى هايل ، و گاه باشد كى در اندرون زمين ثقب واسعه باشد ، و مواضعى مانند كوهها ، پس منهدّ شوذ و منهد گردذ ، - آنج مقابل آن بوذه باشد از جبال و بلاد « 5 » . و گاه باشد كى زلزله در موضعى بيدا شوذ و قلّهء جبلى را خرد كند و از سقوط آن زلزله در ناحيتى ديگر حادث شوذ ، و اندك باشد كى زلزله در بيابان حادث شوذ ، و كسوفات بسيار باشد كى سبب « 6 » زلازل شوند بسبب فقدان حرارتى كى از شعاع حاصل بوذ دفعة ، و حصول بردى حاقن رياح - در تجاويف زمين ، به جهت تحصيف بغتة . و بردى كى عارض باشد دفعة آن كند كى عارض بتدريج نكند .
--> ( 1 ) - را مسامته - اصل . ( 2 ) - ديگرند - ط . ( 3 ) - نشود - ط . ( 4 ) - متبل - اصل . ( 5 ) - و تلال - ط . ( 6 ) - بسبب - اصل .